جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
338
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
آنچه على را وا مىدارد كه گفتار و كردار خود را با مفهوم آزادى پيوند دهد اين است كه : نظريهء قضا و قدر - جبر و اختيار - در همهء اديان و مذاهب شرقى ، مكان و موقعيتى دارد و اين نظريه ريشههاى دورى در فلسفههاى پيشينيان و مفاهيم الهى و سنتهاى اخلاقى وابسته به آن دارد كه در وضع افراد ، نقش مؤثرى ، ولو محدود ، همواره بهعهده داشته است . و همچنين معلوم است كه فرقههاى زيادى در مسيحيت و اسلام و اديان ديگر ، بهوجود آمدهاند كه هدف نهايى آنها تعليل حوادث خصوصى و عمومى و دور و نزديك در پرتو اين نظريه بوده است . و البته جاى تعجب هم نخواهد بود كه با اين سبك و اسلوب در تعليل حوادث ، روشهاى خاصى در اخلاق و مسلك بهوجود آيد كه مسئوليت را در هر كارى ، از مسبب اصلى آن بردارد و آن را به قضا و قدر نسبت دهد ! و چون از مبانى و اصول اين فرقهها و مذاهب قدرى و جبرى ، اين بوده كه زمام حوادث را فقط بهدست « قدر » بسپارند ، در نزد آنها بسيار طبيعى خواهد بود كه هرگونه معنى و مفهوم آزادى از بين برود ، زيرا آزادى ، براى « اختيار » قدرتى قائل است و درنتيجه فرد مختار را همچون كه آزاد است ، مسئول مىشمارد . علىبن ابيطالب هم با همين قضيه روبرو شده ، ولى بايد ديد كه آن را چگونه تلقى كرده است . آيا امام گفته است قضا و قدر - كه در نظر مذاهب و فلسفههاى پيشين دو دست نيرومند خداوند ! بهشمار مىآمدند - انسان را به هر راهى كه مىخواهند مىكشانند ؟ و انسان در پهنه زندگى و در برابر مسائلى كه در برابر ديدگانش قرار دارد ، از